محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
59
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
جايى نمىرساند و من خويش را پيراسته نمىشمارم . چرا كه نفس آدمى بسيار بدفرماست ، مگر پروردگارم بندهنوازى كند [ و از بدفرمايىهاى نفس پناهم دهد ] كه پروردگار من آمرزگار و بندهنواز است » « 1 » بدينگونه ، روى دادهاى پيشين همه پاكدامنى و پيراستگى يوسف پيامبر ( ع ) را گواهى كرد و بىگناهى او را از تهمت و دروغى كه به او بسته بودند ، آشكار ساخت آنان كه اين دروغ را به دو بسته بودند ، ويژگىهاى پيامبران را نمىشناختند و نمىدانستند كه گرد چنين گناهانى هرگز بر دامن پروا و پارسايى پيامبران نمىنشيند و يوسف نيز پيامبر بود و پيامبرزاده ، كه او پسر يعقوب بود و يعقوب پسر اسحاق و اسحاق پسر ابراهيم ( عليهم السلام ) . در اين باره استاد صابونى ده نشانه بر پاكى و پيراستگى يوسف آورده است : 1 . اينكه به آنچه زن عزيز از او مىخواست تن نداد و با همهء عزم و استوارى در برابر خواهش او ايستاد و گفت : « پناه بر خدا شوهر تو سرور من است و من را گرامى داشته است و من چگونه مىتوانم ، پنهانى چنين ستمى را بر او روا دارم ، همانا كه ستمگران را روى رستگارى نيست ؛ 2 - اينكه چون زن عزيز درها را بست و كار را بر او تنگ كرد و با خشم و خروش خواست او را به آنچه مىخواهد وا دارد ، از پيش او گريخت ، چرا كه اگر يوسف آهنگ هرزگى داشت ، نمىگريخت ، پس آن كه چنين آهنگى دارد ، پيش مىرود و نمىگريزد ، چنان كه آيه گوياى آن است : « وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ » ؛ 3 - اينكه يكى از خويشان آن زن ، پاك دامنى يوسف را با اشاره به پارگى پيراهن گواهى كرد كه اگر پارگى از پشت است ، يوسف خواهان هرزگى نبوده و مىگريخته است و اگر پارگى از پيش است ، آهنگ هرزگى داشته است و زن كه بدين كار ناخرسند بوده ، با او درگير شده است . و پارگى از پشت بود و يوسف بىگناه ( آيهها 26 - 29 ) ؛ 4 . اينكه زندان را بر هرزگى كردن ، برگزيد [ و براى پاك ماندن آزادى خويش را مايه گذاشت ] ( آيهء 33 ) و اين از آشكارترين نشانههاى پاكدامنى اوست ، كه اگر به خواستهء زن عزيز تن مىداد ، به تهمتى دروغين و ستمگرانه سالها زندانى نمىشد ؛ 5 . اينكه خداوند چندين بار ( در آيههاى 21 ، 22 ، 24 سورهء يوسف . . . ) او را به نيكى ستوده از جملهء نيكوكاران و اخلاص يافتگانش خوانده است . و پيداست كه اگر يوسف پاك نفس و پيراسته سرشت و
--> ( 1 ) . « ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ ، قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ * ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ * وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ » ( سورهء يوسف ، آيات 51 - 53 ) .